خرید بک لینک
سلام دوستای گلم کلی براتون نوشتم و همش پرید...اعصابم خرد شد بابا از شنبه که بخاطر پروستات و عفونت بستری شد مرخص نشده بود تا امروز ظهر...خداروشکر حالش بهتره...خیلی زود هم باید بره آندوسکوپی معده...وای یادم میاد اعصابم بهم میریرهبابای خوبم تنت همیشه سالم از اونطرفم حال بابابزرگ آقای خونه اصلا خوب نیس(بابا پدرشوهر)ی سالی هست زمینگیر شده ولی الان سه چهارروزه ن حرف میزنه ن حرکتی ن غذایی میخوره خوابوندنش رو به قبلهپدرشوهر و مادرشوهر بخاطرش فعلا برگشتن و همه بچه ها دورشن...برادرشوهر وسطی و کوچیکه هم با زن و بچه اومدن دم آخری ببیننش...خیلی دلم براش میسوزه خیلی ز

برچسب: دارم منفجر میشم, نویسنده: کیانوش میرزاده تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 11:16

سلام دوستای گلم حال و احوالتون چطوره؟؟امیدوارم خوب خوب باشین همتوندلم براتون ی کوچولو شده عزیزای دلم خب بریم سر اتفاقات و جریانات این چندروزی که گذشت اونشبی که براتون پست گذاشتم تا خود صبح نتونستم چشم رو هم بزارم خونه و اتاق تمیز نبودن انگار آرامشمو ازم گرفته بودن...ساعت هفت،هفت و نیم بود خوابیدم....احساس کردم یکی آروم منو تکون میده بیدارم کنه چشامو نیمه باز کردم دیدم مادرشوهره...انقد گیج خواب بودم صداشو نمیشنیدم فقط حرکت لباشو میدیدم کم کم که چشام باز شد شنیدم گفت بابابزرگ ساعت هفت و نیم تموم کرد که با چیــــــــــی؟؟؟گفتن جاری کوچیکه یدفعه هوشیار

برچسب: نویسنده: کیانوش میرزاده تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 11:16

بعضی وقتا با خودم فک میکنم چه بلایی داره سر انسانیت میاد؟؟چرا این دنیا پر از خیانت و زشتی شده؟چی باعث میشه ی خانم یا ی آقا تموم عقده هاشو تو دنیای مجازی بخواد به بدترین شکل ممکن خالی کنه؟؟؟اینکه به اسم دوست بیای و انقد خوب ادا دربیاری بشی جز بهترین دوست ها بعد بیای به این اعتماد نیشخند بزنی و شروع کنی به آزار و اذیت چی نصیبت میشه؟کدوم قسمت از روحت ارضا میشه؟کاش لیاقت اعتماد رو داشتی کاش... تو وب خانومچی عزیزم متوجه شدم که یکی از بهترین دوستاش که رمزشم داشته حالا شروع کرده به آزار و اذیت و تهدید!!!اینکه گفته یکی از دوستای خیلی نزدیک اون و خیلیا دیگه س خیل

برچسب: نویسنده: کیانوش میرزاده تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 11:16

صبح برادرشوهر زنگ زد که نیرو گرفتن و متاسفانه اون کار از دستمون رفت مثل بادکنکی که بهش سوزن بزنن بادم خالی شد...نگاه تو صورت آقای خونه میکردم تا نشونی از شوخی و مسخره بازی همیشه پیدا کنم ولی... خیلی دلم به حال خودمون سوخت...امان از ناامیدی...از اینکه کاخ آرزوهات بریزهخداروشکر همیشه آقای خونه روحیه بالایی داره و سعی میکرد بهمون امید بده...ناراحت نشسته بودیم که گوشی زنگ خورد...باز برادرشوهر...گفت اصلا نگران نباش فعلا نیرو نمیخواد تا ی هفته یا یه ماه دیگه،بعد ی ماه میارمت پیش خودم...ی شرکت معتبره با همون حقوق و مزایا فعلا برو اونجا...ساعت کاریشم از ۸صبح تا ۳ب.ظ..

برچسب: ما از این هستی ده روزه,ما از اینجا و آنجا نیستیم,ما از این خز و خیلایی که,ما از این خز و خیلا,ما این همه راه اومدیم,ما اینیم دیگه,ما اینیم,ما این کارو شروع کردیم,ما اینجا لغات را قلقلک,ما اینیم دیگه به انگلیسی, نویسنده: کیانوش میرزاده تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 11:16

سلااااام مهربونای من حال و احوالتون چطوره؟خیلی بیمعرفت شدم نه؟نت ندارم که بیام بهتون سر بزنم و پست بزارم از خونه مامانم ولی خونه پدرشوهرم نت دارم باور کنین بی وفا نیستم خب از خودمون و اوضاعمون بگم که خدااااروهزاران مرتبه شکر همه چی داره خوب پیش میره و خدا نگاهی به ما هم کرده و من همه اتفاق های خوب زندگیمون رو مدیون خدا و امام رضا(ع)هستم تو پست قبلی براتون گفتم که برادرشوهر زنگ زد که آقای خونه شب راه بیوفته و بره تهران...غروب با ی دنیا بغض ساکشو بستم،مادرشوهرم هوا که داشت تاریک میشد دیگه بیتابی کرد و اومد گفت خانم خونه دلم ی جوریه اول راضی بودن به این تص

برچسب: نویسنده: کیانوش میرزاده تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 11:16

سلام دوستای گلم خوبین؟خوشین؟ مرسی برای همه تبریکاتون برای دلگرمی هاتون برای همه چی و همه چی...ی عالمه عاشقتونم از خودم براتون بگم که الان در منزل جاری بزرگه بسر میبرم و خیلی داره خوش میگذرهدوشنبه هفته پیش تو تلگرام چندتا پیام دادم به گروه که جاری اومد پی وی و گفت چی شده چرا ناراحتی؟گفتم دلم برای آقای خونه تنگ شدهگفت ما فردا میایم خونه مادرشوهر فردا اومدنی تو هم باهامون بیا چندروزی بمون حال و هوات عوض شه...گفتم تنهایی سختمه اگه مادرشوهر اومد منم میام...سه شنبه اومدن و مادرشوهر گفت من خیلی سرم شلوغه فعلا نمیتونم بیام و تو برو گفتم نعععع من تنهایی برم او

برچسب: نویسنده: کیانوش میرزاده تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 11:16

ســـــــلاااااام به همه دوستای خوبم که انقد با مهربونیاشون شرمنده م میکنن و دلم بوای تک تکشون تنگ شده اومدم برای مدتی ازتون خداحافظی کن متاسفانه به نت دسترسی ندارم،خیلی دوست دارم بیام وبلاگمو آپ کنم از تموم لحظه هام،احساسات تلخ و شیرینم بنویسم به دوستام سر بزنم اما نمیشه متاسفانه،احساس میکنم رو هوام...مدام در رفت و آمد به خونه پدرشوهر و بابامم آقای خونه هم که تهرانه و جز اون ی بار دیگه نتونسته بیاد و احتمالا آخرماه بیاد...هنوز خونه نگرفتیم چون پولمون خیـــــلی کمه و دستمون خیلی تنگه این روزا...حقوق آقای خونه رو هم اون شرکت نداده و هرروز دارن وعده وع

برچسب: نویسنده: کیانوش میرزاده تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 11:16

صفحه بندی